نقدی بر مجموعه شعر " وقتی صدا را مرتکب شدم " میثم ریاحی  در روزنامه آرمان

روزنامه آرمان ، 22 مرداد ماه 1393 ، ص 7 :


عجین شده در پلان‌‌های نورومانتیسم


نقدی بر مجموعه شعر " وقتی صدا را مرتکب شدم "
سروده میثم ریاحی / انتشارات نگاه / 1393


- پژمان قانون :

 


رومانتیسم هنگامی که در نیمه‌‌ اول قرن نوزدهم در اروپا به اوج خود می‌‌رسید، یک شعار عمده داشت و آن این بود «بیان آزاد حساسیت‌های انسان»1. این انسان برآمده از دل جهان صنعتی، سرخورده از شهرهای بزرگ و نگران و دلتنگ طبیعت همواره در پی احساسات و عواطف در معرض خطر خود بود. در چنین وضعیتی و در واکنش به مکتب کلاسیسیزم است که رومانتیسم در ادبیات و فرهنگ اروپای قرن نوزدهم ریشه دوانید. این مکتب اما مانند دیگر مکتب‌‌های ادبی و هنری هنگامی که تاثیرات زیبایی‌‌شناختی‌‌ خود را از دست داد، کم‌کم از صحنه هنر و ادبیات محو شد. در قرن حاضر اما با توجه به اوج‌‌گیری دوباره‌‌ مدرنیزم، تشکیل زندگی مکانیکی، با رشد سمّی شهرهای بزرگ و تولید ادوات و جنگ‌‌افزارهای مدرن بار دیگر و بعضا در برهه‌‌هایی خاص و از طرف اشخاصی ویژه شاهد ظهورِ یک نورومانتیسم هستیم. در اینجا قصد قضاوت ندارم اما به هر حال هنوز ‌‌عده‌‌ای از شاعران ما نیز دست‌‌کم در سطوح مختلف و به شیوه‌‌های گوناگون سعی در بروز هنر خود از طریق معیارهای زیبایی‌‌شناختی پیروان مکتب رومانتیسم هستند. از این دریچه می‌توان نگاهی ویژه به مجموعه شعر «وقتی صدا را مرتکب شدم» انداخت و عوامل و عناصر رومانتیک را بررسی و نشان داد. در نگاهی کلی و همگام و با شاعر مجموعه می‌‌توان اشعار را به چند بخش تقسیم کرد، که در پلان‌‌های مختلف خود را نمایان می‌‌سازند و گویای گوشه‌‌ای از احساسات و عواطف رومانتیک شاعر هستند. رومانتیسم ریاحی اما همواره سعی دارد که در لایه‌‌های زیرین متن خود را نشان دهد. رویه‌‌ای که او در نظر گرفته با جداسازی اشعار سعی بر طبقه‌‌بندی مجموعه، طبق فضاهای شعری دارد. بخش‌‌هایی که با نام‌‌های جداگانه به صورتی هوشیارانه تفکیک شده‌‌اند. پلان اول: و تنم کلمه بود! دغدغه‌‌ اصلی در شعرهای این قسمت همواره و همواره طبیعت پیرامون راوی هستند. وفور عناصر طبیعی در این شعرها خود گویای این امر است. در این شعرها راوی آرام و با طمأنینه از کنار طبیعت پیرامون خویش می‌‌گذرد و با هستی‌‌شناسی خود جهانی پر از احساس را برای خواننده ترسیم می‌‌کند. اینکه از نگاه راوی ـ شاعر، پرستو از سینه‌‌ خودش آویزان است و مبدّل به اشک می‌‌شود یا سنجابی را ترسیم می‌‌نماید که نگران افتادن آسمان است، همگی دلبستگی و نگرانی شدید او را به طبیعت نشان می‌دهند. «و غروب وقتی پرستو/ آویزان/ از سینه‌‌ خودش، مبدّل به اشک می‌‌شود و/ در گل‌‌های اطلسی/ می‌‌ریزد/ ص10» و «به کجا/ به من و یا سنجابی که نگران افتادن آسمان است/ و نگران چشم‌‌های واژگونی که هر بهار هذیان قناری را/ به باد می‌‌گویند/ ص 13» پلان دوم: قدیمی‌‌هایِ حالایِ ماه! شاعر در این بخش اشعاری را تعبیه کرده است که حسرت‌‌های نوستالوژیک و فقدان‌‌های شاعر در زمینه‌های مختلف را نشان می‌‌دهد. اصولا او از این وضعیت و وجود عناصر ناراحت‌کننده که روان او را دستخوش رنج و درد کرده سخن می‌‌گوید. راوی برای گذشته خود دلتنگ و از اکنون ناخرسند است. «و تنها وطنم بود که تنها تنها می‌‌رفت/ بی‌‌آنکه برگردد و نگاه به اقاقیا بیندازد/ ص23» راوی در این پاره شعر محیط و پیرامونی را توصیف می‌‌کند که به دور از طبیعت و عناصر ویژه‌‌ آن هستند. گویا این وضعیت او را دلتنگ و حسرت‌زده به کناری زده باشد. و همچنین در این پاره شعر «و زنی که/ معطّل پرواز است/ زیرا او پسرک روییده روی قاصدک‌‌ها بود/ ص 30» راوی در پایان این بند شعری، از فعل گذشته‌ «بود» استفاده می‌کند، که نشان‌دهنده‌‌ رویای شاعر در زمانی سپری شده می‌‌باشد. گویا این پسرک برای گذشته‌‌های خود دلتنگ است و از اکنون‌‌ها و لحظه‌‌های حالِ ناخرسندی خود خبر می‌‌دهد. پلان سوم: سراب! شعرهایی در این پلان به نمایش گذارده می‌‌شوند که در آن گویا راوی تمامی آرزوهای خود را بر باد رفته می‌‌بیند. او همه چیز را از دست رفته می‌‌یابد. بخشی از احساسات و عواطف او در قسمتی از کتاب خود را نمایان می‌‌سازند که همه چیز را ناامیدکننده توصیف می‌‌کنند. گویا سرابی ناگهان و هولناک برای راوی شکل گرفته باشد. «همین که در دو سوی قاب زخمم/ همین که/ خاطره‌‌ای دیگر شکل نمی‌‌گیرد در چشمانم/ همین برای همیشه مات‌‌تر سرودنم/ برای همیشه نزدیک‌‌تر بودنم به خواب/ برای ملافه‌‌های سفید روی صورتم/ برای گلوی آرام و/ جاری‌‌ام در آب کافی نیست؟/ ص 44» پلان چهارم: ما: ماه: هوا! همان‌طور که از نام‌‌گذاری این بخش نیز برمی‌‌آید، قسمت مذکور عاشقانه‌‌های شاعر را شامل می‌‌شود. شعرهایی که جزء اشعار تغزلی مدرن محسوب می‌‌گردند. راوی در این نمایش، فضاها و تصاویری عاشقانه را به تصویر می‌‌کشد که بیانگر عواطف و احساسات عاشقانه‌‌ اوست.گو اینکه گاه سویه‌‌ این اشعار درونیات منحصرا خودی شاعر را نیز از یاد نبرده‌‌اند. «مانند کسی/ که از وقتش گذشته است/ روی سنگی/ که از وقتش گذشته است/ نیمی چهار و/ نیمی هفت/ نیمی از پنج نیمی از خودم هستم/ ص50». ریاحی در این اشعار این گونه احساسات و عواطف خود را مبدل به لحظه‌‌های شعر کرده است. در ادامه نیز شاهد دو بخش کوتاه و مجزای دیگر به نام‌‌های «مثل بادبادک‌‌ها در ظلمت میوه و پهلوی معلق تو» و «شرح انتهایی شکسته» هستیم، که آنها را جزئی کوچک‌تر از پلان پایانی یعنی شعرهایی با رویکرد غنایی مدرن می‌بینیم. بخشی که برخی از زیباترین شعرهای کتاب را شامل می‌‌شود. در نهایت میثم ریاحی را در این مجموعه شاعری موفق می‌‌یابیم که با استفاده از زبانی نرم و تراش خورده، با ایجاد فضاها و تصاویر نوین و گاه سوبژکتیو و با ترکیبات تازه و جاندار شعرهایی از خود بروز می‌‌دهد که می‌‌تواند نویدگر شاعری آتیه‌‌دار باشند، گرچه گاه ردّی از سهراب سپهری هم در شعر او دیده می‌‌شود.

 نمونه­ ای از این دست:

 لال

 آن قدر   مرده ­ام

 که پروردگار تو

 بدون آنکه فکر کند به آخرت انار و

 ببازد به پیراهن عجول دستانم      و پرواز فصل­ ها

 تو را

 با یک دریاچه­ ی تلخ نامتعارف      می­ گیرد     و می­ نوشد

 بی آنکه بیاندیشد

 به ایام آب و

 شایعه­ ی رودخانه­ ای که می ­آید      و رود خانه­ ای که می­ آید      می­ آید

 و تو

 گاهی       بدون آنکه بمیری

 بدون آنکه با یاد­های موازی بنشینی

 شرط بارانی

                                                                           http://www.armandaily.ir/?NPN_Id=665&pageno=7

آوردگاه صدا در مجموعه شعر " وقتی صدا را مرتکب شدم از میثم ریاحی

آوردگاه صدادر مجموعه شعر "وقتی صدا را مرتکب شدم "

سروده میثم ریاحی

" عابدین پاپی "

 عابدین پاپی

باران به جرم رودآماج گریه شد مرداب جای موج آرام مردم است !

وقتی صدا را مرتکب شدم دومین سرآیشی است از میثم ریاحی که در سال 1393 از جانب انتشارات نگاه تهران به ترآوش تصویر رسیده و در اختیار ایل ادب و هنر قرار گرفته است . این اثر حاوی سرآیش هایی کوتاه ( مینی مالیزم) که از صنعت پیرنگ بهره می جویند و سرودهایی بلند ( ماکسی مالیزم ) که با تشبث به پارادایم های ادبی امروزند ، شمایلی بارور گون به خود گرفته است . مجموعه از نام آوردهایی به شرح : و تنم کلمه ( شامل ۵ شعر ) قدیمی های حالای ماه ( شامل ۹ شعر) سراب( شامل ۴ شعر ) ما : ما: هوا ( شامل ۲۳شعر) مثل بادبادک ها در ظلمت میوه و پهلوهای معلق تو ( شامل ۳شعر) و شرح انتهایی شکسته ...( شامل ۵ شعر ) تشکیل شده است . طرح روی جلد مجموعه، سهل و ساده است و طراح با آفرینش نوعی هم آوایی بدنبال تبدیل تصویری جنگ آسا برای مجموعه کوشیده است . این هم آوایی با گزینش سه رنگ هارمونی محور ( سفید ،سیاه و قهوه ای کم رنگ ) برجسته می شود که زمینه ی این رنگ ها ، رنگ سفید است . طراح در این اثر اغلب بدنبال نظام مند کردن لباسیسم ظاهر طرح بوده و از لباسیسم باطن طرح چیزی را به دایره ی معنا نمی آورد. علت این فرآیند که در طرح روی جلد اتفاق می افتد ، در زوایایی به بستر زیست بوم شاعر و مولفه ها و نشانه های ناتورالیستی موجود در خلق و خوی شاعر مرتبط می شود . روی جلد مجموعه با ظهر ( پشت ) جلد مجموعه هیچگونه سنخیت معنایی را ایجاد نمی کند و اگر چه از این نگاه رویکرد معنایی و آیدتیک در موضوع و محتوا بسیار مهم است و همیشه در نگاه این قلم به آثار شعرا گوشزد شده ، ولی شاعر با خود آگاهی از این مقوله دست به تفاوت نویسی زده که طبعن این روش مخاطبین خاص خود را می طلبد . لباس ظاهر روی جلد کتاب با لباس ظاهر پشت جلد کاملن یکی است و تنها تفاوت لباس باطن طرح روی جلد در انتخاب شعری است کوتاه که در پشت جلد لحاظ شده و دارای جان مایه و زیر لایه هایی عاشقانه و در ابعادی اجتماعی است . شاعر در این اثر زیر تاثیر سه نوع پارادایگم (paradigm) می باشد . این پارادایگم ها به سه زیر شاخه تقسیم می شوند و این زیر شاخه ها عبارتند از : بومی ، ملی و جهانی . واژه ی پارادایم که واژه ای افلاطونی است ابتدا در قرن پانزدهم به معنی الگو ،مدل و نمونه اعمال شد ، اما در دهه ی ۱۹۶۰تامس کوهن دست به انقلابی فکری زد و این واژه را به معنی یک تفکر درهر انقلاب علمی بکار بست . پارادایم از کلمه ی یونانی

 

پارادایگما اقتباس شده و امروزه به معنای یک جهان بینی و نظریه کلی است . بنابراین با التفات از تعاریفی که از پارا دایم شد ، اغلب شعرای دهه ی ۸۰ و ۹۰ زیر تاثیر پارادایم جهانی هستند . این انقلاب ادبی که با بهره گیری از المان های ادبیات اروپا ( به سردمداری فرانسه ) و امریکای لاتین آغاز شده ، مفاهمه ای فراگیر را در ذهن طیف ادبی کشورهای متمدن ایجاد نموده و می توان گفت نوعی عقلانیت ادبی و به اصطلاح امروزه جهان شمول و یا جهان وطن را در کشورهای در حال گذار آفریده است . بنابراین خالق این اثر در۶ بخش مجموعه زیر تاثیر پارادایم ادبی جهان است اما با توجه به نگاه ناتورالیستی شاعر که از این نگاه از طبیعت بکر و زیبای شمال بهره می جوید ، می توان ابراز نمود که در هر بخشی شاعر سهمی از پارادایم بومی و ملی را که البته همان جهان بینی بومی و ملی بوده ، به خود اختصاص داده است . رویکرد شاعر در این اثر ازرویکردی نظر محور و منظر محور بارور می شود . این نگاه معرفت شناسانه که توام با زیباشناختی در شعر کلاف خورده ، سعی بر آن دارد تا که شعر شاعر را از حیث زیباشناسی تقویت و بالنده کند ، ولی شاعر در این همگامی با نظر و منظر گاهی بی همگام است و گهی هم همگام . مهمترین فاکتور شاعر در همگامی با این رویکرد که ذکر آن رفت ، تطبیق زبان با طبیعت و توازن طبیعت با زبان شعر است . به ساده بیان می توان پنداشت که شاعر با متاثر شدن از زیست محیط خود که بصورت خود آگاه و ناخود آگاه نضج گرفته ، با پراکسیس نظر و منظر هم آوا می شود . بی همگامی شاعر با این دو رویکرد که لازم و ملزوم یکدیگرند این است که سرآینده در اغلب سروده هایش از پارادایم بومی و ملی استفاده نمی کند و همین گریزهای نابهنگام زبان شعر را به دنیایی دیگر پرتاب می کنند که این دنیا همان دنیای ذهنی است . لذا گشتاوردهای ذهنی شاعر که به تاسی از پارادایم جهانی شکل می گیرند ، نوعی نظر و منظر ذهنیت گر را خلق می کنند و این مسبب ، سببی است که شعر شاعر را از دنیای رآلیسم و شاخک فرا رونده ی این مکتب که رآلیسم جادویی است به دور می سازد . بنابراین شکل گیری رویکرد نظر و منظر چه در دنیای عینی باشد و چه ذهنی مهم است اما مهم تر این که شاعر بتواند با فکر آوردهایی که در این دو دنیا خلق می کند ، قدرت و جنبه ی چامعه پذیری و فرهنگ پذیری زبان را در جامعه تقویت و بالنده سازد . زبان شاعر در آفریده ی خود ،بیان محور است و پی آمدهای این زبان مبین . این مبین سرایی ها که از گویه هایی تازه نشات می گیرند گاهی زبان شاعر را دچار تغییر می کنند و گاهی هم زبان شاعر دچار ایستارهایی غیر پویاست . ولی تحول و تطور در زبان شاعر بندرت شکل می گیرد چه این که محوریت و دایره ی فهم شعر امروز به تاسی از ایدئولوژی های ادبی دیروزند و این مشکل فراگیر پی آمدهایش مسببی را بنام فرهنگ ایدئولوگ آفریده است . با این روی شاعر درآفریده ی خود سبک مند است و شاخک های متفاوتی را برای درخت سبک خود ایجاد می کند و در بیان ساختاری و بیان محتوایی شعر نیز موفق نشان داده و این کنار آمد باعث شده تا که زبان ساختاری نیز در شعر رونق و نمایان گردد ، اما شاعر تا نیل به زبان محتوایی فاصله دارد.

 

دیگرمهم جایگاه آوردگاه صدا دراین مجموعه می باشد . با تلنگری به بار معنایی نام مجموعه که البته نام آوردی بدیع قلمداد می شود ، در می یابیم که شاعر از صنعت تشخیص استفاده می کند . شخصیت بخشیدن به واژه ی صدا و پرداختن به سیرت معنایی این واژه در نام مجموعه هویداست و البته در بخش هایی از مجموعه نیز بخصوص در شرح انتهایی شکسته دیده می شود . ولی بهتر اینکه شاعر با گزینش واژه هایی طبیعی در شعر به رویکردی طبیعت شناسانه دست می یابد و همین امر سبب شده تا که سرشت و بن مایه ی نام مجموعه از پی آمدی بنام آوردگاه صدا بهره مند باشد . مقوله ی هم انگاربو دن و همه انگار بودن در بافت اشعار این شاعر پیداست چه این که شاعر با تشبث به رهیافت هایی معنا محور توانسته واژه ها را کاریزما جلوه دهد و این کاریزماتیک بودن واژه ها حاکی از آزادی بیانی است که شاعر برای واژه ها می آفریند . شاعر برای واژه ی صدا صداهایی را می سازد که آواز این صداها همان آوردگاه صداست . نکته دیگر در این مجموعه این که شاعر گاهی خود انداخته ای است که پی آمد این خود انداختگی خود اندوختگی است . بنابراین نتیجه این که شاعر گاهی خود را می نویسد و گاهی هم جامعه را می انگارد ، ولی در مجموع رگه هایی از هومانیسم ادبی در اشعارش به دید می آید . خود انتقادی و دیگر انتقادی نیز در اثر شاعر دیده می شود . به گونه ای که خود انتقادی در دو معنا بکار می رود . نخست خود توصیفی است که شاعر بیشتر به توصیف و تمجید خود به انحای مختلف می پردازد که در این پروسه ی نگاه هم خودبینی وجود دارد و هم خود نبینی . دیگر خود انتقادی عبارتست از این که شاعر با بهره گیری از جامعه شناسی شناخت بر علیه شخصیت خود قیام می کند و همه ی رازهای پنهان زندگی هنری و اجتماعی خویش را در اثر به تصویر می کشاند . لذا مورد ثانی در جامعه ما هنوز نهادینه نشده است . دیگر انتقادی نیز از مولفه هایی است که شعر شاعر را هویت مند می کند و بی گمان شاعر ی که دیگر انتقاد نیست از دانش و بینش ادبی بی بهره است . لذا دیگر انتقادی به دو شاخک مثبت و منفی منقسم می شود که شعرا در هر دو شاخک سهیم هستند . از این منظر شاعر از خود انتقادی به دیگر انتقادی دست می یابد و چنین رشد و توسعه ای در فضای شعر و ادبیات می تواند فرآیندی " فرآبند " باشد . کما این که از دیگر انتقادی به خود انتقادی نیز از دیگر مباحث فلسفیدن در ادبیات است که بستر های لازم آن را می بایست درکنه زبان وا دبیات کلاسیک ایران و جهان یافت . با این تعابیر این مجموعه در زوایایی، دیگرانتقاد است و صدای انتقاد را می توان در بخش هایی از اثر لمس نمود . دیرینه شناسی و امروزه شناسی نیز در هر اثری دارای کاربردی کارآمد به شمار می آید . به نظر می رسد که شعر نو بیشتربدنبال امروزه شناسی و یا به تعبیری دیگر معاصر شناسی زمان و مکان است و از امپریسیسم و اتو پیامی بدور مانده است . تاریخ کاربر ترین راهنمایی است که شاعر را با فلسفیدن در شعر آشنا می کند . لذا پیر متولد شدن و به تدریچ بزرگ شدن تا به نقطه ی نطفه رسیدن یک مبحث می باشد و مبحث دیگر و منتچ متولد شدن و سلسله مراتب را طی کردن تا نقطه ی مرگ است . با این تفاصیل از آغاز به پایان رسیدن سیری تکاملی برای نیل به انسانیت است و از پایان به آغاز رسیدن نیز از مباحثی است که هنوز کالی در میان جمع رسیده هاست . به هر شمایل دیرینه شناسی برای همه ی شعرای معاصر به ویژه شعرای نوگرا امری بدیهی است که نوشته این مجموعه و نگارنده ی این مقوله نیز خارج از این دایره ی نیستند . دیگر پتانسیل مجموعه تاثیر برداری از مکتب رآلیسم و سور رآلیسم بوده که شاعر را تلفیقی از این دو ، تصویر می کند .علت عمده تبعیت شاعر از زهدان طبیعت خویش است و در زوایایی نیز تلنگری به مولفه های رآلیسم جادویی می زند که موفق نیست .

 

گزینش و مرور چند شعر از این مجموعه :

 

به شاخک پروانه ها / وقتی که مرگ رسید / تو / عاشق زنی بودی / که خودت بودی . دیالوگی چند جانبه صورت می گیرد که تبعات این دیالوگ دارای درون مایه ای اجتماعی و عاشقانه است . ظرافت کلام باعث نوعی همذات پنداری و همه انگاری در شعر شده است . شعر به سمت مولفه های انتزاعی در حرکت است ولی مواد و مصالح شعر عینی است . ذهنیت گرایی مبنایی است برای نیل به معانی عینی. پروانه واژه ای است که سمبلی از لطافت و زیبایی است . بنابراین شاعر مدغدغ نیل به عشق است . پروانه با این که دو ماه بیشتر عمر نمی کند اما رازهای نهفته ای در آن هویداست که با واژه ی عشق در خیلی زوایا کلافی عمیق می خورد . این ظرافت های رفتاری که با پشتوانه ی زبان در شعر شاعر اتفاق می افتد ، شاعر را فرمیکال می کند .

 

فردا / در جیب هر رهگذری که باشد / نیمی سوال و / نیمی عینک شکسته است / که میان ما /  و آفتاب / در جنوبی ترین صدایی که نمی آید / نقش زمینی را / بازی می کند / که هر روز / از تپه ای زرد / با چمدانی پر از پروانه / پایین می آید و / با چمدانی پر از مرگ / باز می گردد.

 

 

شاعر وعده های واژه ی فردا را موعد می کند و این تصویر سازی هاکه در سطور بعد تصویر می شوند خود بیانگر اعتراض شاعر به جامعه است . جان مایه ی شعر انتقادی است و رهیافت هایی که شاعر در دایره ی فهم جامعه پیدا می کند شعر شاعر را به سمت تعمیم پذیری سوق می دهد و اگر شاعر بیشتر به سمت تصویر سازی در مجموعه های بعدی سوق داده شود ، شعرش از مولفه های تعمیم پذیر برخوردار خواهد شد . واژه گزینی در بدنه ی شعر زیبا اعمال شده به طرزی که شاعر را به شاعری پارادکسیکال تبدیل می کند . آغاز گری در شعر با بدنه نگری و پایان اندیشی بر ریل آگاهی در حرکتند و همین مهم فرآیندی واحد را در شمایل و محتوای اثر بوجود آورده است .

 

و عریان یعنی .../ درد ، همین نشستن در چشم است / ایستادن در خیابانی / که یک شهر / در آن خوابیده و / خواب بیداری پروانه می بیند / پروانه ای در باد / بادی که از سمت اردی بهشت می وزد و / چه لطافتی است / بوئیدن هوایی که در شیر می دود / خوابیدن در خواب این خرگوش آویزان ...

 

شاعر با آشنا یی به دایره ی آشنا زدایی کشانده می شود . پیامد این آشنا زدایی ها تصاویری انتقاد گون را برجسته می کنند . فرهنگ سازی واژه بر محور بنیاد هایی جامعه شناسانه در جنبش است . آشتی در فهم واژه ها و تفکیک و تمیز در مفهوم واژه ها بدرستی اعمال می شود . شاعر نشانه هایی که در دنیای سوبژاکتیویسم می یابد به فکر آورد های دنیای عینی می سپارد و واقعیت ها را از دامنه ی حقیقت به میان جامعه سوق می دهد .

 

دلم می سوزد / برای پرستو / و تفنگی که در خودش / کز کرده است / دلم می سوزد برای جهانی که / خسته در اتاقم نشسته است / دلم می سوزد / زیرا پرنده که می افتد / آمیزشم با گیاه  / بهم می ریزد / و یقینن / پرستو / نام مختصری ، برای آسمان نمی تواند باشد .

 

شاعر در چارچوب هم ذات پنداری و طبیعت پنداری حرکت می کند و می خواهد مولفه های این طبیعت پنداری را به تصویر بیاورد . بدنبال درد جامعه است و در نیل به دانستن این درد در کند و کاو و البته به این دانستن دست می یابد . شاید پشت این دانستن نیز بینشی فرارونده باشد که شاعر را مدغدغ کرده است . پایان بندی شعر از استقراء یا جزء به سمت قیاس یا کل در جریان است و می توان هنرنمایی شاعر را در پایان بندی بخوبی ملاحظه نمود . تنها شعری که از شاعر در بخش نخستین مجموعه بنام و تنم کلمه دارای هویتی هویت شناسانه می باشد ، همین شعر شماره ی ۲می باشد که بخشی از آن تصویر و بیان شد .

 

دردمندی از دیگر ویژگی هایی است که در هویت شعر تاثیر عمده ای دارد و بنظر می آید که شاعر در مجموعه های بعد این دردمندی را باید تقویت نماید ، چون مستلزم رشد و بالندگی یک شاعر در هر مقطعی از زمان و مکان هویت است .

 

وقتی که نیستی / روبروی تو می ایستم و / به سنگ سلام می کنم .

 

پیرنگی با نگره ای تازه در زبان ساختاری و نه محتوایی . شاعر با سلام به سنگ نیستی را به هستی تبدیل می کند . نوعی دیالوگ که همراه با پارادکس معنایی است .

 

باور کن به مناسبت گریه است / که به دستمال کوچکی که در جیب دارم می خندم / یک جفت بوسه و / یک جفت صندلی گیج و / خیابان هایی که اتفاقن / از چشم های تو افتادند ...

 یادت نرود / هوای ریخته ای ست / اگر سوختی / مرا / از گل های داوودی بیاویز .

زبان شاعر فرم پذیر است . این فرم پذیری با زبانی هنرمندانه شکل می گیرد که دارای پی آمدهای معنا پذیر شده . پارادکس های خفیف و آشکار در شعر و استعاره و ایهام بدنه شعر را با رویکردی زیباشناسانه مواجه می سازد . در این آفریده ، زبان در اختیار تصویر هایی شاعرانه می باشد که این تصویر ها ، شاعرانگی شاعر را به تثبیت برسانند . پرداختن به صورت شعر خود عاملی در جهت تصاویر سیرت گون از همین صورت می باشد .

منبع : شبکه اینترنتی آفتاب

عابدین پاپی

تهران ۱۳/ ۵/۹۳

هفت شعر از میثم ریاحی در مجله " هه نار" کشور عراق

هفت شعر از میثم ریاحی در مجله " هه نار" کشور عراق .
این مجله در سلیمانیه و توسط وزارت روشنفکری منطقه خودمختار کردستان منتشر می شود . با تشکر از بابک صحرانورد عزیز به دلیل ترجمه و انتخاب شعرهای من .